هنگامی که سخنگوی جدید صنعت برق معرفی شد، حتی برای فعالان رسانه‌ای و مجازی برق ایران نیز چهره‌ای ناشناخته بود، چه رسد به اینکه عموم مردم وی را بشناسند. از بازخوردهای منتشر شده در بخش نظرات نیز می‌شد دریافت که به‌جز معدود اطرافیان، کسی از تجربه و سوابق حرفه‌ای وی اطلاع دقیقی ندارد. معاونت راهبری شبکه برق کشور و عضو هیئت مدیره شرکت مدیریت شبکه برق ایران در حالی با حمایت رجبی مشهدی به سخنگویی صنعت برق انتخاب شده که کمتر مصاحبه و گزارشی از وی در فضای عمومی و رسانه‌ای کشور قابل مشاهده است. هفت سال قبل‌تر، وقتی رجبی مشهدی سخنگوی صنعت برق ایران شد، ده‌ها مصاحبه و اظهارنظر از وی وجود داشت و بسیاری در داخل و خارج صنعت برق، او را می‌شناختند.

ذبیح‌زاده چه زمانی که مدیریت دفتر تولید پراکنده توانیر را عهده‌دار بود و چه هنگامی که به معاونت مهم شرکت مدیریت شبکه برق ایران منصوب شد، چهره‌ای کم‌سروصدا بوده و در سکوت به مدیریت و فعالیت خود ادامه داده است. وی فردی بی‌حاشیه و دارای شخصیتی افتاده است. مهم‌ترین حسن احسان ذبیح‌زاده، سابقه حضور وی در دو شرکت توانیر و مدیریت شبکه برق ایران بوده است. اما آیا این موارد دلیلی کافی بر شایستگی وی جهت نمایندگی صنعت برق در افکار عمومی و فضای رسانه‌ای و مجازی است؟ برای پاسخ به این پرسش باید به مهارت‌هایی که سخنگوی برق ایران به آن نیاز دارد، پرداخت. سخنگویی صنعت برق صرفاً ارائه آمارهای برقی نیست؛ تنزل دادن جایگاه سخنگویی برق ایران به فردی که تنها به آمار و ارقام این حوزه مسلط باشد، اجحاف در حق صنعتی است که مهم‌ترین خدمات عمومی ایران را ارائه می‌دهد.

رجبی مشهدی از جایگاه سخنگویی برق ایران برای دیده شدن بهره برد و تلاش کرد مدیریت افکار عمومی و ارتباطات دولتی را به نفع خود تغییر دهد. او نه تنها به‌موقع از صنعت برق دفاع نکرد، بلکه در مقابل هجمه‌های دیگر دستگاه‌های اجرایی و موج‌های تخریبی فضای مجازی نیز سکوت پیشه کرد. وی خود را برتر از روابط عمومی‌ها می‌دانست و اجازه داد هرکس و ناکسی این صنعت را آماج حملات خود قرار دهد. حتی اکنون که معاون وزیر نیرو است، همچنان ساختاری موازی با روابط عمومی ایجاد کرده تا انحصار ایجاد شده قبلی را حفظ نماید. عمق درک او از شخصیت رسانه‌ای بودن، در اختیار گرفتن رسانه‌ها بود و ترجیح داد به سفارشی‌نویسی اخبار بیش از نقدها توجه کند. این ادبیات رفتاری، شاید از وی چهره‌ای نسبتاً کاریزماتیک در صنعت برق ساخته باشد، اما کیست که نداند چه تصویری از این صنعت در افکار عمومی شکل گرفته است؟ او فراموش کرد که سخنگوی صنعت برق است، نه روابط عمومی مدیران دولتی برق. وی هیچ‌گاه از بخش خصوصی به درستی یاد نکرد و حتی بدنه کارشناسی دولتی برق ایران نیز برایش کم‌اهمیت بود. سخنگوی صنعت برق ایران که قرار بود واقعیت‌های این صنعت را بازگو کند، به فردی برای تبیین منویات مقامات ارشد برق ایران تبدیل شد. او در سه دولت مختلف به‌عنوان سخنگوی برق ایران فعالیت داشت و با هر سه وزیری که کار کرد، خود را به رنگ مورد علاقه وی درآورد.

میان روابط عمومی و سخنگویی صنعت برق، فصل مشترک و تفاوت‌های گوناگونی وجود دارد. پاسخ به نگرانی‌ها، حمایت از حقوق مشترکین، دفاع از کیان بخش خصوصی و دولتی برق، کنشگری به‌موقع، شفاف‌سازی صریح و واکنش سریع رسانه‌ای از بدیهیات سخنگویی است. اکنون کسی نیست که از صنعت برق دفاع کند؛ صدای برق خفه شده و کوچک‌ترین نقدی با پاسخ‌های تند مواجه می‌شود. سخنگوی برق ایران می‌تواند جسورانه مشکلات مهم حکمرانی برق را فضاسازی کند. او باید بار مدیران محافظه‌کار را به دوش کشیده و در تغییر پارادایم حاکم بر فضای رسانه‌ای برق ایران، نقش مؤثرتری ایفا کند.