گاهی برای درک عمیق‌تر اهمیت و جایگاه یک شغل، بهترین راه این است که از زاویه‌ای متفاوت به آن نگریست و شنید که خانواده‌های حامی این افراد، درباره آن چه می‌گویند. همزمان با آغاز هفته ملی ایمنی و آتش‌نشانی و برگزاری دومین گردهمایی بهداشت حرفه‌ای، ایمنی و محیط‌زیست، برای نخستین‌بار همسران نیرو‌های عملیاتی که در سال ۱۴۰۴ اصول ایمنی را در کار رعایت کرده بودند، در آیین تجلیل از آنان حضور یافتند. در این مراسم، از این زنان خواسته شد تا روایتگر تجربیات خود از زندگی با همسرانشان باشند؛ روایت‌هایی که فراتر از توصیف یک مرد، یک شغل یا دشواری‌های زندگی مشترک بود. در بطن این سخنان، حقیقتی بزرگ نمایان شد: برق، دیگر تنها یک خدمت ساده نیست، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از حیات جامعه است. این خدمت چنان حیاتی است که حضور نیروی برق در خط مقدم پایداری شبکه، برای خانواده‌ها به اندازه حضور پزشک در بیمارستان، معلم در مدرسه و سایر نیرو‌های خدمت‌رسان، ضروری و ارزشمند تلقی می‌شود. شاید همین نگاه است که باعث شده این زنان، با وجود تحمل ساعت‌های طولانی دوری همسرانشان، بیش از آنکه گلایه‌مند باشند، با افتخار از آنان سخن بگویند؛ مردانی که بخش عمده‌ای از عمر خود را در گرما و سرما، شب و روز و در شرایط عادی یا بحرانی، درگیر شبکه هستند و تنها نگرانی مشترک خانواده‌هایشان، یک جمله است: «فقط سالم به خانه برگردد.»

یکی از همسران که خود به عنوان تکنسین اتاق عمل فعالیت می‌کند، با اشاره به شباهت‌های شغلی گفت: «من و همسرم انگار در دو جبهه متفاوت کار می‌کنیم؛ من در اتاق عمل و او در شبکه برق. هر دو با جان آدم‌ها سروکار داریم و هر دو باید نهایت دقت را داشته باشیم، اما گاهی فکر می‌کنم حساسیت کار همسرم از کار من هم بیشتر است. به همین دلیل، هر روز که از خانه بیرون می‌رود، برای یک چیز دعا می‌کنم؛ سالم برگردد خانه.» او به خوبی واقف است که همان‌طور که یک لحظه اختلال در اتاق عمل می‌تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد، یک خطا در شبکه نیز می‌تواند سلامت یک نیروی عملیاتی را به خطر بیندازد.

برای خانواده‌ای دیگر، صدای بی‌سیم دیگر فقط صدای یک دستگاه نیست؛ بلکه بخشی از تار و پود زندگی است. یکی از همسران می‌گفت: «بچه‌های ما هم به اندازه خودمان درگیر کار پدرشان شده‌اند. اگر یک لحظه صدای بی‌سیم بیاید، پسر کوچکم می‌دود سمت پدرش و می‌گوید: بابا، فیدر فلان‌جا قطع شده؛ فلان‌جا حادثه داریم؛ بابا زود باش.» در اینجا، دیگر فقط یک نیروی عملیاتی نیست که با شبکه زندگی می‌کند؛ بلکه یک خانواده است که با شبکه عجین شده است. بچه‌ها نیز آموخته‌اند که وقتی برق جایی قطع می‌شود، پدر باید برود؛ حتی اگر نیمه‌شب باشد، حتی اگر در مهمانی باشند، یا حتی اگر تازه از سر کار برگشته باشد.

همسر دیگری از زندگی فرزندانش گفت؛ از اینکه همسرش تقریباً نمی‌داند بچه‌ها چگونه به مدرسه می‌روند و برمی‌گردند، چه می‌خورند و چه می‌کنند و بیشتر این مسئولیت‌ها بر عهده اوست. اما این سخنان گلایه نبود؛ او می‌گفت: «من درک می‌کنم که باید در شبکه باشد. چون اگر جایی برق قطع شود، اگر چراغ یک خانه خاموش شود، آن وقت من هم نمی‌توانم از اینکه همسرم کنارم است لذت ببرم. برای من، بودن او در شبکه یعنی یک جای دیگر، چراغی روشن مانده.» شاید این جمله، عصاره تمام این روایت‌ها باشد: گاهی نبودن یک نفر در خانه، برای روشن ماندن خانه‌های دیگری است.

این مردان، اگرچه اغلب اوقات در خانه حضور ندارند، اما خانواده‌هایشان با افتخار از این نبودن یاد می‌کنند؛ چرا که نتیجه کارشان را در همه جا می‌بینند: چراغی که روشن می‌ماند، بیمارستانی که برق دارد، مدرسه‌ای که فعالیت می‌کند، خانه‌ای که زندگی در آن جریان دارد و شهری یا روستایی که خاموش نمی‌ماند. این خانواده‌ها به‌خوبی پذیرفته‌اند که برق، بخشی از حیات امروز یک شهر، یک روستا، یک سرزمین و یک کشور است و نیروی برق، مانند پزشک، معلم و دیگر خدمت‌رسانان، در تداوم زندگی جامعه نقشی حیاتی دارد.

این زن‌ها اگرچه لباس عملیاتی نمی‌پوشند، کلاه ایمنی ندارند و با بالابر به تیر برق نمی‌روند، اما هر بار که صدای بی‌سیم می‌آید، هر بار که نیمه‌شب همسرشان برای رفع خاموشی از خانه بیرون می‌رود، هر بار که شام سرد می‌شود یا کودکی منتظر پدر می‌ماند، آنها هم سهمی از این عملیات دارند؛ سهمی که کمتر دیده می‌شود، اما سال‌هاست آن را زندگی می‌کنند.

وقتی از پایداری شبکه برق سخن می‌گوییم، معمولاً تیرها، سیم‌ها، پست‌ها، فیدر‌ها و نیرو‌های عملیاتی را می‌بینیم؛ اما روایت امروز، پرده از حقیقتی دیگر برداشت؛ روایت زنانی که پشت هر نیروی عملیاتی ایستاده‌اند، زنانی که وقتی همسرشان برای رفع خاموشی از خانه بیرون می‌رود، نگران‌اند، وقتی صدای بی‌سیم می‌آید گوش می‌دهند و وقتی بچه‌ها سراغ پدر را می‌گیرند، منتظر می‌مانند. زنانی که شاید هیچ‌وقت دستشان به تجهیزات شبکه نرسیده باشد، اما بی‌آنکه بدانند، بخشی از همین شبکه شده‌اند. روایت امروز، بیش از هر چیز نشان داد که پایداری برق، فقط یک مأموریت سازمانی نیست؛ بخشی از حیات یک شهر، یک روستا، یک سرزمین و یک کشور است. پشت چراغ‌های روشن شهر، فقط نیرو‌های عملیاتی نیستند؛ خانواده‌هایی هم ایستاده‌اند که به کار آنها افتخار می‌کنند و فقط یک آرزو دارند: مردی که برای روشن ماندن چراغ‌ها از خانه خارج شده، سالم به خانه برگردد.