با آغاز جنگ نامشروع آمریکا و اسراییل علیه ایران و به تبع آن، تشدید تنشهای گسترده در منطقه، محیط امنیتی خاورمیانه وارد فاز جدید و پیچیدهای شده است. پیامدهای این تحول تنها به تخریبهای فیزیکی محدود نمانده، بلکه با افزایش ریسکهای سیستماتیک، ایجاد اختلال در زنجیره تأمین، دگرگونی در الگوهای تقاضا و تغییر جهتگیری سیاستهای انرژی، بهطور مستقیم و غیرمستقیم بر سرنوشت انرژیهای تجدیدپذیر تأثیر گذاشته است. در چنین شرایطی، انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه آن دسته از فناوریهایی که از قابلیت نصب سریعتر، مقیاس کوچکتر و تابآوری بالاتر برخوردارند، ممکن است از یک گزینه ساده برای کاهش کربن، به متغیری تعیینکننده در معادلات امنیت انرژی تبدیل شوند.
در جنگهای مدرن، تهدیدها معمولاً شبکههای حساس انرژی، لجستیک سوخت، مراکز فرماندهی و زیرساختهای حیاتی را هدف قرار میدهند. این واقعیت بدین معناست که فرآیند تصمیمگیری برای انرژی، دیگر نه صرفاً بر مبنای هزینه تولید، بازار برق یا اهداف اقلیمی، بلکه ناگزیر با مفهوم آسیبپذیری همارز شده است. در نتیجه، سیاستگذاران در ایران و منطقه ممکن است به سمت فناوریهایی متمایل شوند که قابلیت تداوم کار در شرایط اختلال را افزایش داده، وابستگی به تعداد محدود تکنقطههای حساس را کاهش داده و امکان جبران سریع را در کوتاهمدت فراهم میکنند.
با تشدید تنشها در میانه این جنگ، اثر امنیتی تنشها بر انرژی منطقهای به شکل اختلال در زنجیره حیاتی بروز کرده است؛ به این معنا که با انتشار اخبار مربوط به هدف قرار گرفتن یا مختل شدن زیرساختهای نفت، گاز، LNG و حتی گلوگاههای صادرات/ترانزیت در حاشیه خلیج فارس، کشورهایی مثل قطر و امارات که نقش محوری در صادرات LNG و خوراک صنعتی دارند، با یک مسئله سیاستی جدی روبهرو شدهاند: حفظ تداوم عملیات در برابر وقفههای ناگهانی و ریسکهای تلافیجویانه. در نتیجه، منطق برنامهریزی انرژی در این کشورها از بهرهبرداری بهینه در شرایط عادی به سمت طراحی برای استمرار خدمت در شرایط اختلال جابهجا شده است. بنابراین، تجدیدپذیرها (بهویژه خورشیدی در مقیاس شهری/صنعتی و کاربریهای حیاتی) نه بهعنوان جایگزین کامل، بلکه بهعنوان جزء پشتیبان شبکه برای کاهش اثر خاموشی و نیز حمایت از بخشهایی که انرژی مصرفیشان به تداوم عملیات وابسته است، در اولویت قرار میگیرند.
در همین چارچوب، عربستان نیز با حساسیت بیشتر به امنیت زنجیره سوخت و صنایع پاییندستی، بهویژه واحدهای پتروشیمی و زیرساختهای مرتبط با صادرات، به سمت راهکارهای تابآور حرکت میکند؛ یعنی اولویت دادن به راهحلهایی که در صورت اختلال در شبکه یا لجستیک، اجازه میدهند بخشی از بار حیاتی همچنان پوشش داده شود. گزارشهای مرتبط با آسیبدیدگی یا توقفهای کوتاهمدت نیروگاهمحور ناشی از تهدیدهای منطقهای، عملاً به دولتها و اپراتورها پیام میدهد که اتکا به چند مرکز بزرگ میتواند هزینه امنیتی بالایی داشته باشد و بنابراین معماری پراکندهتر تولید/پشتیبانی تجدیدپذیر همراه با مدیریت بار و ذخیره/پشتیبان برایشان گزینه مطلوبتری خواهد بود.
همچنین برای کشوری چون کویت که با حساسیت مستقیم به امنیت انرژی، تاسیسات ساحلی و زیرساختهای آب و صنعت مواجه است، پیامد اصلی این تهدیدها افزایش ریسک عملیات روزمره است. به این معنا که حتی اگر حمله مستقیم به تمام زنجیره برق رخ ندهد، اختلالهای پیدرپی در بخش انرژی و صادرات میتواند بر کارکردهای حیاتی مثل آبرسانی، تصفیه و خدمات شهری اثر بگذارد و در نتیجه فشار سیاستی برای تابآوری را بالا ببرد. بنابراین به نظر میرسد در سطح منطقه، آنچه در عمل دیده میشود این است که توسعه انرژی پاک از حالت پروژههای صرفاً بلندمدت اقلیمی به سمت پروژههای کوتاهفاز، قابل فازبندی و نزدیک به مصرف سوق پیدا خواهد کرد؛ پروژههایی که بتوانند به جای گرفتار شدن در ریسکهای قراردادی و اجرایی پروژههای بزرگ، در قالب سبدی از نصبهای محلی (بهویژه روی ساختمانهای عمومی، تاسیسات خدماتی و واحدهای صنعتی حساس) نقش کاهش خسارت اختلال شبکه را بازی کنند.




