قرار بود خاموشی‌ها محدود به فصل تابستان باشد؛ دست‌کم روایت رسمی وزارت نیرو در ماه‌های گذشته چنین تصویری از وضعیت شبکه برق می‌ساخت. هدف‌گذاری‌ها بر این بود که با افزایش ظرفیت نیروگاه‌ها، انجام تعمیرات اساسی، مدیریت مصرف و البته همکاری مردم، تابستان ۱۴۰۵ بدون خاموشی یا دست‌کم با کمترین محدودیت سپری شود. اما اکنون که نیمه شهریور فرا رسیده و گرمای تابستان در حال عقب‌نشینی است، گزاره تازه‌ای در فضای رسانه‌ای مطرح شده است: احتمال دارد در زمستان نیز شاهد قطعی برق باشیم. این موضوع تنها یک جمله در میان انبوه خبر‌های حوزه انرژی نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از اینکه بحران برق دیگر مسئله‌ای مقطعی و محدود به فصل گرما نبوده و بحرانی که قرار بود با عبور از پیک تابستان مدیریت شود، حالا پایش به فصل‌های بعدی نیز باز شده است.

مصطفی رجبی مشهدی، معاون وزیر نیرو، در تازه‌ترین اظهارات خود نه‌تنها تاریخ دقیقی برای پایان خاموشی‌ها اعلام نکرده، بلکه احتمال ادامه قطعی برق در زمستان را نیز منتفی ندانسته است. وی عنوان کرده است که با تغییرات جوی و مدیریت بار، خاموشی‌ها در روز‌های پیش رو به‌طور کامل برطرف خواهد شد و وزارت نیرو انتظار دارد با کاهش دما، مصرف برق به کمتر از ۶۷ هزار مگاوات برسد؛ سطحی که از دیدگاه این وزارتخانه می‌تواند پرونده خاموشی‌های تابستانی را ببندد. اما کلمه کلیدی در این میان «تابستانی» است؛ به این معنا که قرار است پرونده خاموشی‌های تابستانی بسته شود، نه اینکه پرونده کلی خاموشی‌ها برای همیشه مختومه گردد.

بحران برق از فصلی به فصل دیگر در حال انتقال است. در خردادماه، زمانی که هنوز موج اصلی گرما آغاز نشده بود، موضع وزارت نیرو امیدوارکننده‌تر به نظر می‌رسید. مصطفی رجبی مشهدی در نشست خبری گفته بود: «هیچ برنامه‌ای تا امروز برای اعمال خاموشی‌ها نداریم» و ابراز امیدواری کرده بود با همکاری مردم، تابستان بدون خاموشی در بخش خانگی سپری شود. او همچنین تأکید کرده بود وضعیت نسبت به سال گذشته بهبود یافته و برنامه افزایش ظرفیت تولید و تعمیر نیروگاه‌ها در حال اجراست. همزمان، سخنگوی صنعت برق از برنامه‌ریزی برای عبور از تابستان بدون خاموشی سخن گفته بود و حتی این تصور ایجاد شده بود که قرار نیست امسال جداول خاموشی برنامه‌ریزی‌شده منتشر شود. اما با رسیدن تابستان، خاموشی‌ها نیز آغاز شدند. در مردادماه حتی وعده داده شد که خاموشی‌ها طی یک تا دو هفته به حداقل برسد؛ وعده‌ای که در عمل، به جای پایان بحران، فقط انتظار مردم برای پایان آن را طولانی‌تر کرد. پس از آن، توضیح تازه‌ای به ادبیات رسمی اضافه شد: جدول خاموشی اساساً یک «برنامه احتمالی» است؛ یعنی به مردم اطلاع داده می‌شود که ممکن است برق آن‌ها در ساعت مشخصی قطع شود تا آمادگی لازم را داشته باشند. این تغییر واژگان البته چیزی از واقعیت موجود نمی‌کاهد؛ برای شهروندی که برق خانه‌اش قطع می‌شود، اینکه خاموشی «برنامه‌ریزی‌شده»، «مدیریت بار» یا «احتمالی» نامیده شود، تفاوت چندانی ندارد. با قطع برق، زندگی روزمره نیز برای ساعتی از مدار عادی خارج می‌شود.

در خصوص بهانه قطعی برق در زمستان، انتظار طبیعی این بود که با کاهش دما و افت مصرف برق، فشار از روی شبکه برداشته شود و بحران تابستانی فروکش کند. خود وزارت نیرو نیز اعلام کرده بود با خنک شدن هوا و کاهش تقاضا، خاموشی‌های برنامه‌ریزی‌شده متوقف می‌شود و این فرصت باید صرف تعمیر نیروگاه‌ها و آماده‌سازی برای فصل سرد شود. اما درست در همین مقطع، معاون وزیر نیرو می‌گوید نمی‌توان تاریخ دقیقی برای پایان خاموشی‌ها اعلام کرد و حتی احتمال خاموشی در زمستان را هم نمی‌توان کنار گذاشت. این امر نشان می‌دهد مسئله دیگر فقط «پیک مصرف تابستان» نیست. اگر تابستان بهانه‌اش گرمای هوا و کولر‌ها بود، زمستان چه توضیحی خواهد داشت؟ وزارت نیرو برای زمستان نیز پاسخ‌هایی دارد؛ از محدودیت تأمین سوخت نیروگاه‌ها و گاز گرفته تا ضرورت آمادگی شبکه برای فصل سرد. اما همین توضیحات یک سؤال اساسی‌تر ایجاد می‌کند: اگر ناترازی تولید و مصرف، محدودیت سوخت و مشکلات زیرساختی از مدت‌ها قبل شناخته شده بود، چرا هنوز راه‌حل پایدار برای آن‌ها وجود ندارد؟ نمی‌توان هر سال با رسیدن یک فصل، یک عامل جدید را به عنوان علت بحران معرفی کرد و انتظار داشت مسئله اصلی فراموش شود. اگر بحران برق قرار است در تابستان به دلیل گرما و در زمستان به دلیل سوخت ادامه یابد، پس مشکل دقیقاً کجاست؟ در تولید، شبکه، سرمایه‌گذاری، تأمین سوخت یا در مدیریتی که هر بار به جای حل ریشه‌ای مسئله، آن را تا فصل بعد عقب می‌اندازد؟

در تازه‌ترین اظهارات معاون وزیر نیرو، نکته دیگری نیز وجود دارد: در تهران به دلیل سهم بالای خطوط حساس و حیاتی، خاموشی‌ها کمتر از سایر شهرهاست. استدلال وزارت نیرو قابل فهم است؛ حدود ۳۸ تا ۴۰ درصد فیدر‌های تهران به مراکز حیاتی مانند بیمارستان‌ها، مراکز درمانی، ایستگاه‌های پمپاژ آب، مراکز امدادی و زیرساخت‌های حمل‌ونقل متصل هستند و قطع برق آن‌ها می‌تواند پیامد‌های گسترده‌ای داشته باشد. اما این توضیح، مسئله دیگری را برجسته می‌کند: هزینه ناترازی برق را چه کسی می‌پردازد؟ اگر شهروندان در شهر‌های مختلف منتظر خاموشی باشند، کارخانه‌ها با محدودیت برق مواجه شوند و کسب‌وکار‌های کوچک بابت قطعی برق خسارت ببینند، نمی‌توان مسئله را صرفاً با عبارت «مدیریت بار» توضیح داد. «مدیریت بار» برای شهروندی که یخچالش از کار افتاده، برای مغازه‌داری که فروشش متوقف شده یا برای کارگاهی که تولیدش خوابیده، اسم دیگری برای همان خاموشی است. این تفاوت در واژه‌ها شاید در گزارش‌های اداری مهم باشد، اما در زندگی مردم، خاموشی همان خاموشی است.

شاید نگران‌کننده‌تر از خود خاموشی‌ها، عادی شدن آن‌ها باشد. خاموشی زمانی یک اتفاق اضطراری بود؛ اما اکنون به بخشی از برنامه روزمره مردم تبدیل شده است. شهروند باید زمان کار، خرید، استراحت، استفاده از وسایل برقی و حتی شارژ کردن وسایل ضروری خود را با احتمال قطع برق تنظیم کند. حتی سامانه اعلام خاموشی نیز به جای آنکه با قطعیت به شهروند بگوید چه زمانی برق او قطع خواهد شد، در عمل او را با یک احتمال روبه‌رو می‌کند: ممکن است برق برود، آماده باشید. این وضعیت، اعتماد عمومی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. وقتی یک مقام مسئول از «نبود برنامه برای خاموشی» سخن می‌گوید و چند هفته بعد خاموشی به بخشی از زندگی مردم تبدیل می‌شود، مسئله فقط فاصله میان یک وعده و واقعیت نیست؛ مسئله این است که مردم دیگر نمی‌دانند کدام روایت رسمی را باید جدی بگیرند.

در تمام این ماه‌ها یک بخش ثابت در ادبیات وزارت نیرو وجود داشته است: همکاری مردم. مردم باید مصرف را کم کنند، کولر‌ها را روی دمای بالاتر تنظیم کنند، در ساعات اوج مصرف کمتر برق مصرف کنند و در مجموع بار شبکه را کاهش دهند. صرفه‌جویی و اصلاح الگوی مصرف، بدون تردید بخشی از راه‌حل بحران برق است؛ اما نمی‌توان انتظار داشت مردم برای سال‌های طولانی جای خالی سرمایه‌گذاری، توسعه نیروگاه‌ها، اصلاح شبکه، تأمین سوخت و سیاست‌گذاری درست انرژی را پر کنند. از مردم نمی‌توان انتظار داشت هر تابستان کمتر مصرف کنند تا شبکه فرو نریزد و هر زمستان هم منتظر احتمال خاموشی باشند تا ناترازی انرژی مدیریت شود. صرفه‌جویی می‌تواند فشار بر شبکه را کاهش دهد، اما نمی‌تواند جای زیرساخت را بگیرد. سؤال امروز دیگر این نیست که خاموشی‌های تابستانی دقیقاً چه روزی تمام می‌شوند. سؤال مهم‌تر این است که چرا در کشوری که سال‌هاست از ناترازی برق سخن گفته می‌شود، هنوز با آغاز هر فصل باید منتظر روایت تازه‌ای از بحران باشیم؟ اگر قرار بود تابستان بدون خاموشی باشد، باید توضیح داده شود چرا خاموشی آمد. اگر قرار بود طی یک یا دو هفته به حداقل برسد، باید روشن شود چرا هنوز از پایان قطعی برق خبری نیست؛ و اگر حالا زمستان هم به فصل‌های پرریسک اضافه شده، باید پرسید برنامه‌ای که قرار بود ناترازی را مدیریت کند، دقیقاً کجای مسیر متوقف شده است؟ تابستان تمام می‌شود؛ اما اگر خاموشی به زمستان هم برسد، دیگر نمی‌توان بحران برق را یک اتفاق فصلی دانست. مسئله‌ای که قرار بود با مدیریت مصرف از یک تابستان عبور کند، حالا به آزمونی برای کل نظام حکمرانی انرژی تبدیل شده است.